محمد رضا واليزاده معجزى
54
تاريخ لرستان ( روزگار پهلوى ) ( فارسى )
محل سكونت طايفه سگوند مىباشد بدون برخورد به هيچ مانعى رفتند فقط در گردنه بابا محمود و آبستان الوار به ستون شاهبختى كه ستون مقدم و به منزله پيش جنگ اردو بود حمله كردند و جنگى فىمابين درگرفت به اين شرح : قريب دو فرسخ به آبستان مانده امير احمدى با اردو توقف كرد و لكن سرتيپ محمد خان شاه بختى كه با يك ستون قدرى جلوتر از اردو حركت مىكرد و چنان كه گفتيم ستون او به منزله پيش جنگ قواى نظامى بود تا آبستان توقف نكرد و در آنجا اطراق كرده فرمان داد چادرها را برافراشتند . شب فرارسيد و امير احمدى شام صرف كرده روى تختخواب سفرى خود دراز كشيد . « 1 » لكن هرچه از اين دست به آن دست مىشد به خواب نمىرفت و لشكر خيال به مغزش هجوم آورده در فكر عاقبت كار خود با لرستانيها بود و با خود مىگفت آيا اين بار هم فاتح مىشوم ؟ [ . . . ] زيرا تسخير لرستان شوخى نيست و اينجا مكانيست كه سرداران بزرگ در ميدان [ نبرد با ] لرها سپر انداخته و از راهى كه آمدهاند برگشتهاند . حالا من با اين نفرات كم چگونه موفق خواهم شد آن را بگشايم ؟ اين خبط است نه رشادت . اين سواران زيادى كه امروز با دوربين مىديدم چه مىكردند . پيدا بود كه لرها سخت به جنبوجوششان افتادهاند و دائما با قواى نظامى در حركت بودند . بعد با خود مىگفت : اين دقيقه شاهبختى چه مىكند . مبادا اين سوارانى كه امروز از دور مىديدم جنبوجوش براى شبيخون به شاهبختى بوده باشد . اين قبيل خيالات فرمانده لشكر غرب را ناراحت و معذب كرده و او را از اين دنده به آن دنده مىانداخت و نمىگذاشت به خواب رود . سرانجام نتوانست آرام بگيرد و از رختخواب برخاست . قريب يك ساعت از نيمه گذشته بود كه قراولان كشيك در تاريكى جثه كوچك و فرز فرمانده خود را در حركت و سركشى به اردو ديدند . امير احمدى در حال حركت دفعتا سر جاى خود ايستاد و گوشها را به جانب ايشان تيز كرد و با خود گفت : عجب مثل اين است كه از اردوى شاهبختى صداى تير توپ مىآيد اين هم يك تير ديگر . . . اين هم يك تير ديگر . . . قطعا به اردوى او شبيخون زدهاند فورا بايد به كمك او شتافت و الا كارش را تمام مىكنند . بعد يك نفر از افراد را صدا زده گفت : پسر ! آجودان مرا صدا كن و به او بگو فورا شيپور حاضرباش را بزنند . شيپور حاضرباش زده شد و در مدت چند دقيقه اردو حاضر به حركت شد و با سرعت هرچه
--> ( 1 ) . اصل : به خواب رفت .